اگر «زاده شدن در تئاتر» در تعیین مسیر زندگی یک فرد معنا داشته باشد، پس جان لیتگو نمونه بارز این حقیقت است. او در روچستر، نیویورک، از سارا جین (پرایس)، بازیگر، و آرتور واشنگتن لیتگو سوم، که هم تهیهکننده و هم کارگردان تئاتر بود، متولد شد. پدر جان در پورتو پلاتا، جمهوری دومینیکن، جایی که خانواده آنگلو-آمریکایی لیتگو برای چندین نسل در آن زندگی کرده بودند، متولد شد. جان در کودکی مرتباً نقل مکان میکرد، در حالی که پدرش تئاترهای محلی و دانشگاهی و جشنوارههای شکسپیر را در سراسر غرب میانه ایالات متحده تأسیس و مدیریت میکرد. تا ۱۶ سالگی که پدرش رئیس تئاتر مککارتر در پرینستون نیوجرسی شد، خانوادهاش سر و سامان نگرفتند. اما برای جان، تئاتر هنوز یک حرفه نبود. او بورسیه دانشگاه هاروارد را دریافت کرد، جایی که سرانجام به بازیگری علاقهمند شد (و همچنین همسر پیدا کرد). پس از هاروارد، بورسیه فولبرایت برای تحصیل در آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی لندن به او اعطا شد. با بازگشت از لندن، آموزشهای دقیق نمایشی او را در موقعیت خوبی قرار داد و یک حرفه برجسته در برادوی برای او یک جایزه تونی برای «اتاق تعویض لباس»، دومین نامزدی در سال ۱۹۸۵ برای «مرثیه برای یک سنگینوزن» و سومین نامزدی در سال ۱۹۸۸ برای «ام. باترفلای» به ارمغان آورد. اما با تحسین منتقدان، سردرگمی شخصی نیز به همراه داشت و در اواسط دهه ۱۹۷۰، او و همسرش از هم جدا شدند. او وارد دوره درمانی شد و در سال ۱۹۸۲، زندگیاش در مسیر جدیدی، یعنی سینما، آغاز شد - او برای ایفای نقش روبرتا مولدون در فیلم «جهان به روایت گارپ» (۱۹۸۲) نامزد جایزه اسکار شد. پس از آن، برای فیلم «شرایط مهرورزی» (۱۹۸۳) نامزد جایزه اسکار دوم شد و با یک استاد اقتصاد دانشگاه UCLA آشنا شد که همسر دوم او شد. با فرا رسیدن دهه ۱۹۹۰، او متوجه شد که زمان زیادی را در لوکیشنها میگذراند و یک تغییر شغلی دیگر او را به تلویزیون در سریال بسیار موفق «سومین سنگ از خورشید» (۱۹۹۶) آورد. این اجرا همچنین در بازگرداندن او به همراه پسر ازدواج اولش، ایان لیتگو، که نقشی ثابت در سریال به عنوان یک دانشآموز کودن دارد، نقش داشت.